نیکا دختر اسمانی

از زبان مامان

1394/1/26 11:11
نویسنده : تبسم
136 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به دوستان خوبم

قصه دختر کووچولی ناز خودمو از این جا شروع میکنم البته با چهار ماه تاخیرخجالت

بعد از یک سال که از ازدواجم میگذشت من بار دارشدم وازاونجایی که مربی ایروبیک بودم تا سه ماهگی ورزش کردم ولی متاسفانه مشکلاتی بوجود امد برام که پزشکم میگفت احتمال زیاد فرزندمو از دست میدم

خلاصه مجبور شدم که استراحت مطلق داشتم باشم خیلی دوران سختی بودترس از دست دادن فرزندم که هر روز بیشتر حسش میکردم یه ترسو دل واپسی عجیبی تو دلم انداخته بود.تا دوماه خونه مامان بودم وازم مراقبت میکردن خواهرمو مامان جونم که از همینجا از خانواده مهربونم که همیشه یه پناهگاه محکم بودن برام تشکر میکنم.تو این دوران استرس وبارداریم دیگه همه کارها سپردم به خواهرم.روزاها پشت سر هم سپری شد تا بعد از دوماه استرس و دلشوره حالم بهتر شد و خطر از دست دادن فرزندم کم شد.اون روزی که شنیدم فرزندم هیچ مشکلی نداری سجده شکر بجا اوردم واز خدا سپاسگذارم که شیرینی مادر شدنمو وسلامتی فرزندمو تضمین کرد. خداوندا تو رو سپاس میگویم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)